سفر روح.
گزارش 2
این سوژه مردی است 60ساله او جریان مرگ وی را زمانی که زنی به نام سالی بوده درسال1866به هنگام مسافرت در مسافرت توسط سرخ پوستان کیوواموردحمله قرار گرفته وگردنش از فاصله نزدیک مورد اصابت نیزه قرار میگیرد وکشته می شود را تعریف می کند
توجه داشته باشید که تاریخ ها واماکن واسامی قبلی همیشه به سادگی در خاطرات زندگی های گذشته مطرح نمی شود ولی شرح بازگشت به دنیایی ارواح وزندگی در ان جهان همواره بسیار دقیق وروشن بیان می گردد
در بازیابی خاطرات زندگی قبلی من معمولا خاطرات زمان نزدیک مرگ را به یاد سوژه می اورم واو را در موقعیت نظاره کردن وکاهش درد وعواطف و احساسات مربوط به ان قرار می دهم
ایا از اصابت نیزه یه گردنت احساس درد می کنی؟
سوژه هیپنوتیزم شده:بله ..نوک نیزه گردنم را پاره کرده است ..من دارم میمیرم.(دستش را روی گردن گذاشته وزیر لب چیزی می گوید) من دارم خفه می شوم..وخون دارد از گردنم سرازیر می شود..درد بدجوری است..دارم میمیرم..به هر حال هرچه بود تمام شد.
نکته:روح ها اغلب در لحظات قبل از مرگ واقعی وبه هنگامی که جسم انها درد و رنج می برد بدن خود را ترک می کنند
بعد از اینکه سوژ ارامش خود را به دست اورد او را از مرحله نیمه اگاه به مرحله ابر اگاه می رسانم تا به ذکر خاطراتش به صورت روح بپردازد
خوب .سالی حالا که قبول کرده ای که به دست سرخ پوستان کشته شده ای ایا می توانی احساس زمان مردنت را به دقت شرح دهی ؟
سوژه :چیزی مثل نوعی نیرو..مرا به بیرون جسم هول نی دهد
بیرون کجا؟
من از بالای سرم پرتاب می شوم
چه چیز از بالای سرت پرتاب می شد؟
خوب ...خودم
شرح بده خودم یعنی چه؟وچه شکلی دارد؟
با تامل:مثل یک نقطه نور ..که روشنایی ان ساطع می شود
تو چطور نو ساطع می کنی ؟
از انرژیم.من سفیدو شفاف هستم..روحم است
ایا این نور وانرژی بعداز ترک جسمت به همان شکل است؟
تامل:به نظر می رسد همزمان با حرکت من به اطرافم نور بیشتر می شود
اگر نور تو رشد می کند حالا به چه شکلی هستی؟
یک ریشه..باریک مثل کاه که معلق واویزان است
این جریان حرکتی به بیرون جسم برایت چه احساسی دارد؟
خوب مثل این است که مرا از پوستم جدا می کنند مثل اینکه پوست یک موز را می کنند ومن در یک حرکت جسمم را از دست می دهم
ایا احساس ناجور و ناپسندی است؟
اوه نه!چقدر عالی است که تا این حد ازادی دارم ودیگر زجرو دردی در کار نیست .ولیی...من سرگردانم.انتظار داشتم که بمیرم (صدای سوژه حالت تاسف به خود می گیرد)
سالی من می فهمم که تو الان از اینکه به صورت روح باشی کمی احساس غربت می کنی این وضعیت با توجه به وضعی است که برایت پیش امده وکاملا طبیعی است.تو گفتی که در حالت شناور هستی ایا می توانی به راحتی بلا فاصله بعد از مرگ جسمت به راحتی به این طرف و ان طرف حرکت کنی؟
عجیب است..من در میان زمین و هوا معلق هستم.هوایی که واقعا هوا نیست ..محدودیتی نیست نیروی جاذبه نیست من در حالت بی وزنیم
منظورت این است که در خلاء هستی؟
بله هیچ چیز در اطراف من مادیت فشرده ندارد هیچ سد ومانعی نیست که با ان برخورد کنم من در حالت غیر مادی حرکت می کنم
ایا می توانی حرکات خودت را کنترل کنی؟وبه هر جهتی که می خواهی بروی؟
به تا حدودی می توانم ..ولی دارم به طرف یک روشناسفید رنگ می روم ..چقدر روشن است
ایا شدت سفیدی در همه جا یکسان است؟
هرچه جلوتر را میبینم نورانی تر است..در جهت
بدنم سفیدی کدتر و تاریک تر است
(شروع به گریه می کند)اوه بدن بیچاره ام .من هنوز حاضر نیستم اینجا را ترک کنم
سالی ارام باش من پیش توام می خوام بگویی ایا نیروی که سبب شد تو به هنگام مردن از بالای سرت بیرون بیایی هنوز تو را به طرفی می کشد یا نه ؟ایا تو می توانی ان نیرو را متوقف کنی؟
وقتی از جسمم ازاد شدم ان نیرو وکشش کاهش یافت حالا احساس می کنم نیرویی مرا هول می دهد ومی خواهد به من بفهماند که باید از جسمم دور شوم...من هنوز نمی خواهم بروم ..ولی چیزی می خواهد که من زود بروم
می فهمم سالی .این چیزی که تورا هول می دهد را چطور تشریح می کنی ؟
یک نیروی مغناطیسی ولی ...می خواهم کمی بیشتر اینجا بمانم
ایا روحت می تواند در مقابل این حس کشش مقاومت کند؟
بله می توانم ،اگر واقعا بخواهم بمانم سوژه شروع به گریه می کند اوه کاری که ان وحشی های خون خوار با بدنم کردند وحشتناک است شوهرم از یک طرف مرا گرفته واز طرف دیگر همراه دوستانمان دارد بر علیه سرخ پوستان می جمگد
یاداشت:روح سالی هنوز بر فراز جسم او در پرواز است در این حال من ذهن خواب شونده را به جلو می برم .
سالی بلافاصله پس از حمله یرخ پوستان شوهرت چه می کند؟
اوه چقدر خوب او هنوز مجروح نشده است ..(با تاسف) او بدن مرا در اغوش گرفته..دارد برایم گریه می کند اما هیچ کاری قادر نیست برایم انجام دهد او متوجه نشده که بدنم سرد شده دستهایش را روی دو طرف صورتم گذاشته و مرا می بوسد
تو در این لحظه چه می کنی؟
من بالای سر شوهرم هستم می خواهم او را تسلی دهم می خواهم بداند که عشق من واقعا پایان نیافته و مرا برای همیشه از دست نداده ومن دوباره او را خواهم دید
ایا او پیام های تو را در یافت می کند ؟
غم واندوه زیاد است ولی او روح مرا احساس می کند می دانم دوستانمان مارا از هم جدا می کنند انها می خواهند کاروان را سرو سامان دهند و دوباره حرکت کنند
حالا روح تو در چه حال است؟
من هنوز دارم در مقابل ان نیروی کشش مقاومت می کنم می خواهم هنوز بمانم
چرا؟
می دانم که جسمم مرده است ولی هنوز نمی خواهم شوهرم را ترک کنم و می خواهم شاهد باشم که انها بدنم را دفن می کنند
ایا هیچ عنصر روحی دیگری را در اطراف میبینی؟
انها نزدیک هستند به زودی انها را خواهم دید من عشق و محبت انها را احساس می کنم همانطور که می خواهم ویل عشق مرا احساس کند
ایا می توانی ویل را تسلی دهی و ارام کنی؟
سعی می کنم به درون ذهنش راه یابم
ایا در این کار موفق هم می شوی؟
فکر می کنم کمی..او مرا احساس می کند
ایا همسفرهایت را هنگام دفن بدنت میبینی؟
بله انها بدن مرا دفن کردند.حالا دیگه وقتشه که من برم ان روح ها منتظر من هستند من دارم به طرف نوری روشنتر می روم
روح ها غالبا علاقه زیادی به انچه بعد از مرگ برای جسمشان رخ می دهد ندارد
این به دلیل بی اعتنایی به سرنوشت شخصی خود ویا عدم علاقه به اطرافیان نمی باشد بلکه بدان جهت است که مرحله بعد از زندگی در جسم را تشخیص می دهند انها علاقه دارند با علجه به سوی زیبایی های دنیای ارواح بشتابند.اما بعضی از روح ها می خواهند تا چند روز به مقیاس زمینی معمولا تا پس از تشییع جنازه خود در محلی ک جسمشان مرده است باقی بمانند ظاهرا مقیاس زمانی برای ارواح دگرگون می شود وچند روز زمینی ممکن است برای انها بیشتر از چند دقیقه به حساب نیاید اکراه وتعلل در رفتن برای روح انگیزه های متفاوتی دارد
برای مثال کسی که دفعتا و غیر منتظره در اثر یک سانحه یا تصادف کشته شده نمی خواهد بلا فاصله برود در این گونه موارد روح حالت سرگردانی و سر درگمی وناراحتی دارد این حالت سرگردانی در مورد افرادجوانی که در جوانی می میرند نیز صادق است.برای یک روح متوسط جدا شدن ناگهانی از جسم تکان دهنده است وسبب می شود که در همان لحظه مرگ جسم از رفتن اکراه داشته باشد.روح واقعا در مورد چگونگی دفن شدن جنازه خود کنجکاوی زیادی ندارد چون عواطف و احساسات در دنیای ارواح با انچه ما در روی زمین تجربه می کنیم یکسان نیست برای روح احترامی که دوستان و بازماندگان برای خاطر ه وجسد انها قائل می شوند خوشایند است
دلیل اصلی که با خاطر ان بسیاری از ارواح نمی خواهند بلافاصله مکان خود را ترک کنند این است که مایلند قبل از رفتن به دنیای اواح ذهنا موجبات تسلی وارامش افراد مورد علاقه خود را فراهم اورند انهایی که میمیرند ناراحتی مرگ خودشان برایشان غمناک وازار دهنده نیست چون می دانند انهایی که روی زمین باقی گذاشته انددوباره در دنیای ارواح می بینند
اما از طرفی کسانی که در مراسم تشییع وتدفین عزاداری می کنند احساس مس کنند که عزیزی را برای همیشه از دست داده اند.
در جریان هیپنوزم سوژه ها ابراز سر خوردگی و نومیدی می کنند از اینکه قادر نیستند با استفاده از انرژی خود با افرادی که به جهت مرگ انها بی قراری می کنند و دچار غم واندوه هستند رابطه برقرار نمایند وقتی روح تازه جدا شده راهی پیدا کند که به کمک ان بتواند موجبات تسلی خاطر عزیز زنده ای را فراهم نماید ان وقت معمولا راضی می شود و می خواهد هرچه سریع تر سطح کره خاکی را ترک کند.
ما قادر هستیم حضور تسلی بخش روح عزیز تازه در گشته ای را بخصوص در حین یا بلافاصله بعد از مراسن تدفین حس کنیم برای این کار فقط کافی سعی کنید که حتی برای مدت کوتاهی ذهن خود را ارامش دهید وازاد بگذارید دراین لحظه قدرت گیرندگی وماوراءالطبیه ما بیشتر اماده دریافت تماس های مثبت امیخته با عشق گذشت امید ودلداری وحصول اطمینان از اینکه فرد مورد علاقه ما در جای خوبی به سر می برد خواهد شد
سوژه ها می گویند که وقتی در حالت روح هستند قادرد به زمینی ها در مورد اتصال ذهنی درونشان با عالم ارواح کمک کنند . علی رغم کارهای زیادی که روح ها دارند هنوز چنانچه صدایشان کنیم می توانند با ما ارتباط بر قرار کنند.
ارواح وعناصر مهربان ان طرف که از ان بالا ها امده اند روح تازه جدا شده را در جریاند خوگرفتن با وضع جدیدش کمک می کنند ما هم در زمین راه های داریم که بتوانیم روح را کمک کنیم تا زمین را رها کند وبرود.در باره روح های نا ارام و سرگردان بعدا صحبت خواهیم کرد







